بدون عنوان
سلام عزیز مامان ببخشید نتونستم وب اپ کنم کلی حرف واسه گفتن دارم جونم برات بگه عشقم که ویار مامان خیلی شدید بود تا اخر 5ماه که ویار شدید داشتم و همش تهوع بی حالی وقتی رفتم تو 4ماه اینقدر که ویارم شدید بود رفتم شمال بابایی برام بلیت گرغت اومدم خونه مامان جونی دکترمم تا قبل 3ماه اجازه نمیداد بلاخره 8مرداد اومدم شمال این از این بعدش دوری ار بابا دلتنگی من شروع شد خونه ی مامان جونینا اینجاهم تا پایان ماه 5ویار شدید داشتم از 55 کیلو شده بودم 50 کیلو یه دکتر خوبم پیدا کردم تو لاهیجان واقعا دکتر عالی هست الاهی من قوربونت برم نیکا مامان قوربون حرکاتت برم نفسم با هر حرکنت من عاشقترت میشم بابایی بعد کلی دوری و دلتنگی بلاخره اومد شمال هی دستش و شبا میزاشت رو شکمم تا حرکاتت و حس کنه االاهی بگردم بابایی میزاشتی تو خماری هی میگفت میثم داره حرکت میکنه ها سری میومد دستش و میزاشت رو شکمم تا حرکاتت و بفهمه اما اصلا تکون نمیخوردی منم هی میگفتم ناراحت نباش داره دخترمون ناز میکنه بعدشم باهم میخندیثیم تا اینکه چند روز قبل رفتنش دستش و گذاشت رو شکمم تا تکون خوردی من عاشق حرکاتتم همش منتظرم هی حرکت کنی مامانی خیلی نگرانته بهم قول بده این 3ماه باقیمونده رو رو هم خوب رشد کنی و خوب حرکت کنی تا چند ساعت حرکت نمیکنی من داغون میشم اینققدر که زول میزنم به شکمم تا یه حرکت برنی الان خداروشکر الان هفته ی 26هستم دختر قشنگم اسمتم گذاشتیم نیکا خانوم امیدوارم از اسمت راضی باشی راستی گلم بابایی کارش جور شده داریم وسایلارو میاریم شمال البته مامان جونی و خاله های من میرن بیارن تا 2,ماه اینده میاریم ایشالا دوری از بابایی برام خیلی سخته اگه وسایلا نمیاوردیم منم با بابا میرفتم ایشالا تا دیماه ایشالا بغلمی به امید بغل کردنت زندگیم راستی کلی برات وسیله خریدیم واقعا دسنت مامان جونی و بابا ونی درد نکنه واقعا شرمنده کردن تا زایمان هستم اخه نمیزاره مامان جونی برم سرویس تخت دختر نازم و هم سفارش دادم مبارکت باشه اگه بتونم عکس میزارم

بدون عنوان
